خرید بک لینک
نخستین خبر خوش این روز، تولد پسری سالم و تندرست برای حمیدآقا بود. خداوند فرزندی به او عطا کرد که چون خودش زیبا و خوش‌چهره است. وقتی من و بانو برای دیدن قدم‌نو رسیده به منزل آقای مربی، پدر فیروزه‌خانم، رفتیم، نوزاد را در آغوش گرفتم؛ هرچه کوشیدیم چشمانش را بگشاید، میسر نشد و نتوانستیم نگاه نی‌نی کوچک را ببینیم.به برادرم تبریک می‌گویم و امیدوارم قدم این آقاپسر برایش سراسر خیر و برکت باشد. نورچشمی ما، عارف، دوم آذر به دنیا آمده و پسر حمیدآقا پنجم آذر. از او پرسیدم چه نامی برای فرزندش برگزیده است؛ گف

برچسب: نویسنده: پارسا هاشمی تاريخ: سه شنبه 7 مهر 1405 ساعت: 12:50

خاطرات شنبه 14 آذر ماه 1383 خورشیدی مصادف با 21 شوال 1425الف: شخصی:دیروز ظهر حمید آقا گوسفندی را قربانی کرده بود تا برای پسرش عقیقه کند و همه عموها و عمه ها،دایی ها و خاله های خودش و خانمش را ناهار دعوت کرده بود. ما هم ساعت سیزده و سی دقیقه رفتیم.هوا بسیار سرد و سوز زیادی داشت طبق روال معمول با موتور رفتیم.الان نزدیک ده سال می شود که در سرما و گرما با موتور به نقاط مختلف تردد می کنیم.بارها موتور در خیابان خراب شده است و مشکلات فراوانی برایم درست کرده است.امیدوارم بعد از مدت ده سال بتوانیم به امی

برچسب: نویسنده: پارسا هاشمی تاريخ: سه شنبه 7 مهر 1405 ساعت: 12:50

صفحه بندی